حوزه | اگر بخواهی قدرت یک کشور را حساب کنی، از کجا شروع میکنی؟
از تعداد موشکها؟
از تعداد هواپیماها؟
از میزان بودجه نظامی؟
از تعداد سربازها؟
همه اینها مهماند؛ اما آیا همه قدرت یک ملت همینهاست؟
اگر اینطور بود، شاید دفاع مقدس خیلی زودتر از آنچه اتفاق افتاد، تمام میشد.
در آن سالها، ایران در برابر دشمنی ایستاد که از پشتیبانی بسیاری از قدرتهای بزرگ برخوردار بود. امکانات و تجهیزاتش با ما قابل مقایسه نبود. اما یک چیز را نمیتوانست روی میز محاسباتش بگذارد:
اراده یک ملت برای تسلیم نشدن.
قدرت واقعی، فقط چیزی نیست که بتوانی در انبارها و پادگانها بشماری.
قدرت، گاهی در مادری است که فرزندش را راهی جبهه میکند.
گاهی در جوانی است که از زندگی راحتش میگذرد و به میدان میرود.
گاهی در مردمی است که در سختی، به جای پراکنده شدن، کنار هم میایستند.
گاهی در کارگری است که با وجود مشکلات، چرخ تولید را میچرخاند.
و گاهی در کسی است که در اوج فشار، امیدش را حفظ میکند و اجازه نمیدهد دشمن از خستگی و ترس او استفاده کند.
مردم، خودشان بخشی از قدرت یک کشورند.
ایمان، وحدت و امید هم بخشی از قدرتاند.
دفاع مقدس نشان داد که وقتی یک ملت پای کشورش بایستد، معادلات روی کاغذ همیشه تعیینکننده نیستند.
امروز هم دشمن ممکن است تجهیزات بیشتری داشته باشد، رسانههای بیشتری در اختیارش باشد یا فشارهای بیشتری ایجاد کند؛ اما یک سؤال همچنان باقی است:
آیا میتواند اراده یک ملت را بشکند؟
این همان جایی است که موازنه قدرت، فقط با عدد و رقم سنجیده نمیشود.
اگر مردم از هم جدا شوند، قویترین تجهیزات هم نمیتوانند یک کشور را برای همیشه حفظ کنند.
اگر امید از بین برود، حتی امکانات فراوان هم کافی نیست.
اما وقتی مردم کنار هم بایستند، وقتی اختلافها مانع همدلی نشود، وقتی ایمان و امید زنده بماند و هرکس سهم خودش را در میدان انجام دهد، آنوقت قدرتی شکل میگیرد که در هیچ جدول نظامی نوشته نمیشود.
حکایت همچنان باقی است…
دفاع مقدس به ما یاد داد که قدرت یک ملت را فقط از آنچه در دست دارد محاسبه نکنیم؛ آنچه در دل مردمش هست هم قدرت است.
امروز هم اگر میخواهیم بفهمیم موازنه قدرت کجاست، فقط به سلاحها نگاه نکنیم.
به مردم نگاه کنیم.
به ایمانشان.
به وحدتشان.
به امیدشان.
و به این حقیقت ساده:
ملتی که هنوز اراده ایستادن دارد، قدرت دارد.










نظر شما